تبليغاتX
اللهم عجل لوليك الفرج



زندگی خوش تهران برده است از یادش

سال شصت –خرمهشر- زخم چاك چاكش را

یكی بود یكی نبود…

565
از خاك بوی حادثه می آید…
374

شهر من با تو سخن می‌گویم

از بهاری كه به گلشن نرسید

از عروسی كه صدای كِل را

عاقبت در دل یك گور شنید

375

بابا آب داد دیگه شعار ما نیست

بابا خون داد، بابا جون داد

389

یاد از آن روز كه در خانه‌ی ما

جشن زیبای عروسك ها بود

هیچكس فكر نمی‌كرد كه باز

خانه‌مان مقصد موشك ها بود

602

آه آن مادر دلسوخته گفت

كه پر از زهر شده‌ست این جامم

وای بر من، زكه پرسم كه كجاست

قلب این دخترك ناكامم؟

600

پیر ما گفت كه امشب شب عاشوراست

هر كسی تاب ندارد به سلامت باد

هر كه چون صاعقه بر خصم نیاشوبد

تا ابد دستخوش ننگ و ندامت باد

rsz_27

بار بندید غیوران دلیر

دفتر فتح پر از نام شماست

زایران حرم یار به پیش

كربلا منتظر گام شماست

آن روزها هنوز از فتوشاپ خبری نبود!

54

9

می‌رسد لحظه‌های تلخ وداع

می‌رود نوبهار خانه‌ی من

خون دل می‌چكد ز چشمانم

می‌تراود ز لب ترانه من

خداحافظ پدر
pedar1

دست بر گردن پدر افكند

اشك‌هایش به گونه پرپر شد

آبی آسمان چشمانش

تیره شد، تار شد، مكدر شد

خداحافظ پسر

177

خداحافظ برادر
ezam (14)

مرد در پیچ كوچه سرگرداند

چشم در چشم همسرش خندید

چشم زن دید جبهه در جبهه

مرد او مثل شیر می جنگید

خداحافظ بابا، خداحافظ آقا، خداحافظ برادر، خداحافظ پسر
3

مرد اندیشناك جبهه‌ی نبرد

دشنه و تیر و آتش افروزی

كی می‌آیی پدر؟ پدر خاموش

در دلش گفت: روز پیروزی

خداحافظ مادر، خداحافظ خواهر، خداحافظ همسر، خداحافظ دختر
544
بنوش به یاد لبان تشنه حسین و یاران حسین. بنوش به یاد لب تشنه‌ی بابا!
293

پس پدر كی ز جبهه می‌آید

باز كودك ز مادرش پرسید

گفت مادر به كودكش كه بهار

غنچه‌ها و شكوفه‌ها كه رسید!

497

گفت: ای غنچه‌های خوب چرا

لبتان را ز خنده می‌بندید

زودتر بشكفید و باز شوید

آی گلها چرا نمی‌خندید؟!

9
سلام نوجوون
61
سلام پیرمرد
38
سلام مادر عزیزم، من خوبم، نگران من نباشید. امام را دعا كنید!
65
چند سالته پسر جان؟!
38a
تو كه 12 سالته
ezam (3)
بچه‌جون! صورتت خاكی شده، حواست هست؟!
10
خونی شده …
108
خداحافظ رفیق
627

628

جنگی بود نابرابر، جنگ حق و باطل
539

این خاك، این آب، این سرزمین شهادت می‌دهد شما مردانه جنگیدید و تا پای جان ایستادید

576
650

بعضی‌هایتان مظلومانه شهید شدید 790

بعضی‌هایتان غریبانه شهید شدید
770
بعضی‌هایتان با لبان تشنه

835

بعضی‌هایتان در آغوش برادر

784

بعضی‌هایتان در خاك و خون غلطان

9

بعضی‌هایتان به خانه برگشتید

362

بعضی‌هایتان هرگز برنگشتید

maghtal - 14

آنگاه دو چشم مهربانش را

آرام آرام، خنده بر لب بست

بر زینبیان پیام داد آری

بر قافله حسینیان پیوست

2c0sna

سلام بابای گلم

762

سلام عموی عزیزم، سلام دایی مهربانم

773

بعضی‌هایتان اسیر شدید

709

بعضی‌هایتان در اسارت هم فریاد زدید: «مرگ بر صدام، ضد اسلام»

706

به غیر از او، كه در این ره دویده؟

به پایش خار درد و غم خلیده؟

عجب نبود اگر با نقد اخلاص

رضای حق تعالی را خریده

785

421

پات كو بسیجی؟

janbaz

1a

مگه مجبوری بسیجی؟

30

جنگ تمام شد، به خانه برگشتید

4

امام هم رفته بود

50a

ولی راه و نام و یاد امام همچنان جاری بود

1

بعضی‌هایتان بعد از سالها برگشتید

823

بعضی‌هایتان هرگز…

چادرت خاكی شده، برگرد! اینجا نیستم
چند سالی می‌شود تنهای تنها نیستم
گفته بودی چشمهایت… خوب خواهد شد عزیز!
با همین شنها تیمم كن! مسیحا نیستم؟
چند سالی می‌شود خاكستر من گم شده
صبر كن مادر، ببین مانند زهرا نیستم

rsz_24

با حسرت ندیدن چشمان آبی‌ات
در كنج انزوای خودم گریه می‌كنم

rsz_31

اما خوشا شما پرواز كرده‌اید
آه ای پرنده‌ها اعجاز كرده‌اید
این روزها اگر در بند عادتیم
اما هنوز هم فكر شهادتیم

rsz_26

مانده‌ای ولی شكسته و غریب

كس به فكر درد غربت تو نیست

آه ای قناری شكسته بال

این همه سكوت قسمت تو نیست

راستشو بگو، این چندمین پای مصنوعی‌ات‌ هست كه شكوندی؟ سهمیه‌ پات تموم نشده؟!

sss

كه چی؟ كه پات رو از دست دادی؟ الان هم لابد از ما طلبكاری، نه؟

11890_982

دختر سبزم! تو مقصر نیستی!

من و یارانم از طایفه مرگیم

به بیابان جنون، صحن و سرا داریم

چنگ بر دامن چنگی تپش آلود است

پای در عزمی بی چون و چرا داریم

11889_636

تو مقصر نیستی!

سالها در سفر خویش نفرسودیم

پس از این نیز، در این جاده نفرساییم

كس شنیده است، دمی لغزش كارون را؟

جاده را پیشكش جاده نفرماییم!

8تو مقصر نیستی

جاده بر جاده روان شد، ز عبور ما

پای از جاده كشیدن، از قوت نیست

گر شود خالی این ره، ز حضور ما

بی گمان در رگ ما خون مروت نیست

21

تو مقصر نیستی

كركسان از دل سیمرغ چه می‌دانید؟

چه خبر دارید از عرصه پروازش؟

امشب از زمزمه‌ی خون كه می‌نوشید؟

كه فضا پر شده از زمزم آوازش

54aتو مقصر نیستی

ای كه در بستر تردید فرو خفتید

خویش را همره این قافله مشمارید

نیشتان خشك شود، زخم زبان تا چند؟

عشقبازان را دیوانه مپندارید

58

تو مقصر نیستی

پشت پیشانی محراب كمین كردید

پینه چون زانوی اشتر به جبین دارید

كه علی سجده‌ی خونبار به جای آرد

تیغ بر تارك افلاك فرود آرید؟!

a

تو مقصر نیستی

آه افسوس كه گوش شنوایی نیست

سفره‌ی دل به كجا باید بگشایم؟

وعظ در گوش شما راه نخواهد برد

آب در هاون بیهوده چه می‌سایم…!

adf

ای آب ندیده و آبی شده‌ها

بی جبهه و جنگ انقلابی شده‌ها

مدیون فداكاری جانبازانید

ای بر سر سفره آفتابی شده‌ها

534

حماسه زن و مرد و جوان و كودك و پیر

حماسه‌ی همه از جان گذشتگان دلیر

حماسه های هزاران شهید راه خدا

هزار مادر فرزند پروریده چو شیر

به اشك چشم یتیمان بی پدر سوگند

به مادران سیه پوش و خون جگر سوگند

به دشت سرخ شقایق، به لاله زار وطن

به شام تار عروسان دربدر سوگند

قسم به پرچم در خون نشسته‌ی اسلام

قسم به نایب مهدی، طلایه دار قیام

قسم به غنچه پرپر به دانه‌های سرشك

قسم به خون شهیدان كه می‌دهد پیغام

كه قطره قطره خونم فدای ایران باد

فدای خاك وطن، جلوه‌گاه ایمان باد

649

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388;ساعت 16:42;  توسط  امين;  | 

اگر لیاقت خورشید بود در حد تو

همیشه بود طوافش به گرد گنبد تو

زدستهای عظیم مناره ها پیداست

که عشق خیمه کشیده است روی معبد تو

ميلاد پر خير و بركت امام رضا مبارك باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388;ساعت 10:12;  توسط  امين;  | 

ای دختر آفتاب، ای خواهر ماه

ای مهر تو را ستاره ها خاطر خواه

این ذره به سایه تو آورده پناه

یا فاطمه اشفعی لنا عندالله

میلاد مسعود نجمه آسمان فقاهت حضرت معصومه(س) مبارکباد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388;ساعت 11:2;  توسط  امين;  | 

شهادت هنر مردان خداست

وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ

 

گزیده ای از زندگینامه سردار شهید نور علی شوشتری


سپاه نیوز: سردار سرتیپ پاسدار نور علی شوشتری در سال 1327 در روستای سر ولایت شهرستان نیشابور به دنیا آمد.

به گزارش سپاه نیوز؛ وی که از فرماندهان پر افتخار و یارگاران نامدار دفاع مقدس محسوب

 می شود در دوران قبل از انقلاب با ارادت ویژه ای که نسبت به مقام معظم رهبری حضرت

آیت الله العظمی خامنه ای داشت و به طور مرتب در جلسات ایشان شرکت می نمود و بدین

طریق با فضای مبارزه ارتباط داشت. در دوران بعد از انقلاب و مخصوصاً در زمان دفاع

مقدس نیز در عملیات های مختلف - خصوصاً در جبهه جنوب - حضور فعال داشت.
سردار شوشتری که افتخار همرزمی شهیدان بزرگواری همچون شهید باکری و شهید برونسی

 را در کارنامه زرین خود دارد در اکثر عملیات ها با مسئولیت های مختلف به ویژه فرماندهی

محورهای عملیاتی حضوری فعال داشت که هفت بار جراحت شدید و تحمل رنج و درد ناشی

از آن ماحصل این حضور فعال و مخلصانه بود و بدین ترتیب افتخار جانبازی را چون برگ

زرین دیگری برای کتاب زندگی سراسر مجاهدت او به ارمغان آورد.

با وقوع عملیات مرصاد وی به توصیه مقام معظم رهبری مسئولیت این عملیات غرور آفرین

را بر عهده گرفت و به نقل از شهید صیاد شیرازی فرماندهی خوبی از خود به نمایش گذاشت

تا جایی که در تماس مرحوم حاج سید احمد خمینی با وی و ابلاغ گزارش پیشرفت عملیات

توسط آن مرحوم به امام خمینی (ره)، حضرت امام خطاب به سردار شوشتری می فرمایند:

"در این دنیا که نمی توانم کاری بکنم. اگر آبرویی داشته باشم در آن دنیا قطعاً شما را شفاعت خواهم کرد."
فرماندهی لشگر5 قرارگاه نجف، قرارگاه حمزه و جانشینی فرمانده نیروی زمینی سپاه

بخشی از مسئولیت های این فرمانده بزرگ و شهید والا مقام است. وی از اول فروردین

 88 نیز با حفظ سمت، فرماندهی قرارگاه قدس زاهدان را عهده دار شد و موفق گردید     

با تلاشی پیگیر و مجاهدتی خستگی ناپذیر ایجاد اتحاد بین طوایف شیعه و سنی را در این

 استان به افتخارات خود بیفزاید.
سردار شهید نورعلی شوشتری که سال های متمادی منصب خادمی افتخاری بارگاه ملکوتی

 امام رضا را نیز عهده دار بود بارها در جمع همرزمانش گفته بود: آرزو دارم در میدان

 جنگ باشم و به شهادت برسم و جسم ناقابلم در راه خدا تکه تکه شود.

پیش بینی سردار شوشتری از شهادتش در سیستان


سردار شوشتری جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در ابتدای سال 88 به عنوان فرمانده قرارگاه قدس انتخاب شده بود شهادت خود را پیش بینی کرده بود.

به گزارش خبرنگار اجتماعی پرچم: وی که به همراه چند تن از فرماندهان سپاه و تعدادی

 از سران قبایل در عملیاتی تروریستی به شهادت رسید چندی پیش در محفلی با حضور

 دوستانش گفته بود که "از خدا خواسته ام اینجا محل شهادتم شود و دلم گواهی می دهد

که خداوند آرزوی مرا برآورده خواهد کرد. بعد از احمد کاظمی و دیگر یاران من تنها شده

ام و به همین خاطر انتظار شهادتم را می کشم. امیدوارم خداوند با شهادت من مشکلات این

 منطقه و معضلات آن را حل کند. "

بنا بر این گزارش، سردار شوشتری از زمان انتصاب خود به سمت فرمانده قرار گاه قدس

 علی رغم مسئولیت سنگینش در تهران همواره در منطقه سیستان و بلوپستان و در میان

مردم فقیر حضور داشت و اقدامات متعدد فرهنگی و حتی فعالیت های متعددی در زمینه حل

 مشکلات معیشی مردم منطقه می کرد. حضور این شهید سرفراز تابدانجا بود که خانواده

 و نزدیکانش به سختی موفق به دیدن وی می شدند اما کپر ها و چادرهای قبایل منطقه

 مامن مناسبی برای حضور جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران بود.

گفتنی است که سردار شوشتری گردهمآیی های متعددی برای وحدت شیعه و سنی برگزار

 کرده بود که در آخرین گردهمآیی توسط دشمنان نظام اسلامی و وابستگان به بیگانه به فیض شهادت رسید.

بنا بر اعلام مسئول روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در این حادثه تروریستی

 که حدود ساعت 8 صبح یک شنبه در محل برگزاری پنجمین نشست سران قبایل و طوایف

 در منطقه پیشین بلوچستان روی داد یکی از مزدوران استکبار جهانی با انفجار مواد

منفجره همراه خود، موجب به شهادت رسیدن این فرماندهان سپاه شد. همچنین، بیش از

20 تن از مردم منطقه نیز در این حادثه زخمی شدند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388;ساعت 15:23;  توسط  امين;  | 

در اقدام تروريستي شرق كشور صورت گرفت؛
شهادت گروهي از سران قبايل و عشاير استان سيستان و بلوچستان

خبرگزاري فارس: گروهي از سران قبايل و عشاير نيز در اقدام تروريستي صبح امروز در استان سيستان و بلوچستان به شهادت رسيده‌اند.


به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس،‌ در اقدام تروريستي كه صبح امروز در استان سيستان و بلوچستان به وقوع پيوست گروهي از سران قبايل و عشاير استان نيز به شهادت رسيده‌اند.
برپايه اين گزارش تعداد شهداي اين اقدام كور تروريستي حدود 20 نفر تخمين زده مي‌شود.

 

در جريان تدارك همايش وحدت شيعه و سني

جمعي از فرماندهان سپاه به مقام شهادت نائل شدند

خبرگزاري فارس: سردار شوشتري جانشين فرمانده زميني سپاه و برخي ديگر از فرماندهان سپاه در شهر سرباز استان سيستان و بلوچستان به مقام شهادت نائل شدند.


به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس از زاهدان، فرماندهان نيروي زميني سپاه در محدوده پيشين شهرستان سرباز ترور شدند.
سردار شوشتري كه با هدف شركت در جلسه سران طوايف و ريش‌سفيدان راهي منطقه پيشين در محدوده منطقه سرباز شده بود، توسط افراد ناشناس مورد حمله قرار گرفته و ترور شد.
گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس نيز حاكي است،‌ صبح امروز در اقدامي تروريستي جمعي از فرماندهان سپاه استان سيستان و بلوچستان به فيض شهادت نائل آمدند.
در اين اقدام تروريستي سردار نورعلي شوشتري جانشين فرمانده نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و فرمانده قرارگاه قدس،‌ سردار محمدزاده فرمانده سپاه استان سيستان و بلوچستان، فرمانده سپاه ايرانشهر و فرمانده سپاه سرباز و فرمانده تيپ اميرالمومنين (ع) به شهادت رسيدند.
اين اقدام تروريستي زماني به وقوع پيوست كه اين گروه از فرماندهان در تدارك برگزاري همايش وحدت ميان عشاير شيعي و سني كشور بودند.
اخبار تكميلي متعاقبا اعلام مي‌شود.

/خبر فوري/
اعزام نيروهاي امدادي براي انتقال شهدا و مجروحان حادثه تروريستي سرباز

خبرگزاري فارس: جمعي از نيروهاي امدادي و اورژانس استان سيستان و بلوچستان براي انتقال شهدا و زخمي‌هاي احتمالي اين حادثه راهي منطقه پيشين شدند.


به گزارش خبرگزاري فارس از زاهدان، به دنبال عمليات‌ تروريستي در منطقه پيشين، نيروهاي امدادي اعم از اورژانس و بالگردهاي امدادي در حال اعزام به منطقه براي انتقال زخمي‌ها و شهداي اين حادثه هستند.
آمار شهدا و زخمي‌هاي احتمالي اين حركت تروريستي حدود 40 تا 50 نفر اعلام شده كه جمعي از فرماندهان سپاه منطقه كه در راس آنها سردار نورالله شوشتري جانشين فرمانده زميني سپاه است.
تلاش خبرنگار فارس براي برقراري ارتباط با مسئولان تا اين لحظه نتيجه‌اي دربر نداشته است و آمار شهدا با توجه به شرايط حاكم و به وجود آمده قطعا افزايش خواهد داشت.
تلاش خبرنگار فارس براي برقراري ارتباط با مسئولان استاني در راستاي كسب اطلاعات بيشتر نتيجه‌اي ندارد و حتي در پي درج خبر شهادت سردار شوشتري خبرنگاران فارس در سيستان مورد تهديد قرار گرفتند.
اخبار تكميلي متعاقبا اعلام مي‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388;ساعت 14:24;  توسط  امين;  | 

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comدر عشق تو، حالی است که فانی شدنی نیستبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com  وصفش نتوان گفت به کس، دم زدنی نیست

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comاین حسن جهانی تو سرحد نشناسدبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com    غیر از دل عشاق برایت وطنی نیست          بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com             پیوسته عنایات تو بر ماست مسلم

        بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com      هر چند که الطاف تو، گاهی علنی نیستبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

  مولای من ! ترسم توبیایی و من آنروز نباشم

                   اگرآمدی ومن نبودم،یک فاتحه نوازش اهل قبورکن

                                                      التماس دعا..یاعلی مدد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388;ساعت 6:24;  توسط  امين;  | 

 امام صادق علیه السلام:

مايه ي زينت ما باشيد، نه مايه عيب ما

با مردم نيکو سخن بگوييد و زبان خود را نگاه داريد

و آن را از حرف هاي بيهوده و سخنان زشت باز داريد.

سلام من به مدينه و به غربت صادق
            سلام من به بقيع و به تربت صادق
 سلام من به مدينه و به آستان بقيع  
          سلام من به بقيع و به کبوتران بقيع

  سلام من به مزار مطهر صادق بقيع 
            که مثل ماه درخشد به آسمان بقيع
سلام من به تو اي ماه فاطمي  بقيع
        سلام من به تو اي ياس هاشمي بقيع


در سوگ امام جعفر صادق (ع )

مدينه در سوگ تو گريست و فوج فوج مردم غمگين و سوگوار، سالروز رحلت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) را به ياد آوردند. رحلت تو، داغى سنگين بود و به خاک سپردنت داغى سنگين تر، سيل اشک از ديدگان جارى بود، تشييع کنندگان، ناباورانه در پى جنازه مطهرت به سوى بقيع رهسپار شدند و مدينه تعطيل شد و هر خانه اى ماتمکده اى حزن آلود! آرى....اى امام صادق (عليه السلام) معصومى بودى که در بقيع به خاک آرميدى، آيا تشييع کنندگانت مى دانستند که چه کوه عظيمى را بر دوش مى کشند؟ خوشا بر خاک بقيع که پيکر پاک تو را در بر کشيد. درود بر «ام فروه» که مادر والا قدر تو بود و گوهرى چون تو را در دامان پروراند. اى صادق آل پيامبربا بيان بليغ و کلام فصيح، زبان رساى اسلام بودى. با سخنان حکميمانه، منطق استوار و علم سرشار، برگزيده روزگار بودى و بنده شايسته پروردگار. تجسم صبر و اخلاص بودى. چشمه جود و سخاوت و کوه حلم و بردبارى، نام آور فراست و شجاعت و جلوه هيبت و جلالت. چهره فروزان اهل بيت بودى و وارث علوم رسالت. از سلاله پيامبران بودى و عطر و بوى پيامبر را مى دادى و مهابت و شکوه او را داشتى.  اى خورشيد مدينه دانش: سالهاى سياه، ابرهاى سلطه امويان، آسمان جهان اسلام را تاريک کرده بود و سالهاى تيره تر حکومت عباسيان، مسلمانان را به تيرگى نشانده بود  در ميان اين دو فصل« سياه و سرد و ابر آلود» چند صباحى که خورشد وجود تو تابيد، اسلام و قرآن را جان بخشيد، نهال حق پا گرفت و افق انديشه ها تابان شد. دين، زنده به نام تو گشت. درخت علم، در بوستان کلام تو روئيد. گلشن فضل از چشمه دانش تو سيراب شد. کتاب فقه با «الفباى جعفرى» نگاشته گشت.


 


سالروز شهادت امام صادق به محضر امام زمان (عج)

ومقام معظم رهبري  وتمامي شيعيان راستينش تسليت باد

عزت زياد           موفق باشيد          التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388;ساعت 15:11;  توسط  امين;  | 

«السلام عليک يا عبدالعظيم حسني(ع)»

 

پانزدهم ماه شوال المکرّم، شهادت حضرت عبدالعظيم حسني(عليه السلام) و عموي

 پيغمبراکرم(صلي الله عليه و آله وسلم) حضرت حمزه سيد الشهداء(عليه السلام) را

به پيشگاه مقدس و منور حضرت صاحب العصر و الزّمان حجة بن الحسن

العسکري حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و تمامي شيعيان              

و دوستداران آن بزرگواران، تسليت و تعزيت عرض مينمائيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388;ساعت 11:46;  توسط  امين;  | 

من جنازه «حاج همت» را شناسايي كردم

شيباني مي گويد: يكباره ديدم يك جنازه وسط جاده افتاده. سرعت كم كرديم و ايستاديم. به پناهنده گفتم: «بيا اين جنازه را بكشيم كنار جاده. اين ماشينها تند مي‌روند. يك وقت له‌اش مي‌كنند.»


لشكر را از طلاييه كشيدند عقب و فرستادند جزيره مجنون. يك حاج همت بود و يك جزيره. از آن روزي كه لشكر را آورد توي جزيره، اميد همه به او بود. بي‌خود به حاجي «سردار خيبر» نگفتند.
بگذاريد از روز آخر حاجي بگويم؛ مرا كشيدند كنار و گفت: «دو تا از بچه‌هاي اطلاعات قرار است بيايند. من نشاني تو را دادم. برو كنار خاكريز بايست وقتي آمدند، بتوانند تو را پيدا كنند.»
بچه‌هاي اطلاعات را نمي‌شناختم. حاجي به آنان نشان‌هايم را داده بود. بعد هم گفت: «برو سعيد مهتدي و حسن قمي را هم توجيه كن.»
آن موقع فكر مي‌كردم قرار است آن دو، خط را تحويل بگيرند. نگو لشكر مي‌خواست خط را تحويل بدهد و برگردد عقب.
بادگير آبي رنگ تن حاجي بود. خداحافظي كردم و با پناهنده راه افتاديم و رفتيم جايي كه جاجي نشاني‌اش را داده بود، به انتظار ايستاديم. هواپيماها بالا سرمان شيرجه مي‌رفتند و مرتب اينجا و آنجا را بمباران مي‌كردند. جزيره يكپارچه آتش شده بود.
آن دو نفر طبق قرار آمدند. بردمشان خط مقدم و توجيه‌شان كردم: فاصله‌مان با دشمن اين قدر است، فلان قدر نيرو داريم، استعداد اين قدر و ... كارمان كه تمام شد، سوار موتور شديم و برگشتيم. يكراست رانديم طرف قرارگاه لشكر تا گزارش كار را به حاجي بدهم. آتش دشمن شديد بود و خدايي تند مي‌رفتيم. يكباره ديدم يك جنازه وسط جاده افتاده. سرعت كم كرديم و ايستاديم. به پناهنده گفتم: «بيا اين جنازه را بكشيم كنار جاده. اين ماشينها تند مي‌روند. يك وقت له‌اش مي‌كنند.»
پياده شديم و دست و پاي جنازه را گرفتيم و گذاشتيمش كنار جاده. شلوار پلنگي با گل بوته‌هاي سرخ و يك بادگير آبي تنش بود. گفتيم: «رسيديم، به بچه‌هاي تعاون مي‌گوييم بيايند جنازه اين بنده خدا را ببرند عقب.»
سوار شديم و يكسره رانديم تا قرارگاه، پياده كه شديم، چند تا از فرمانده لشكرهاي ديگر را هم ديدم. به نظرم وضعيت غيرعادي آمد. داشتند در گوشي با هم صحبت مي‌كردند نگران شدم. رفتم توي سنگر، وسط سنگر، يك پارچه سفيد زده بودند كه ورود افراد متفرقه به آن طرف ممنوع بود. ديدم همه اين طرف نشسته‌اند براي خاطر جمعي، پرده را كنار زدم. حاجي آن طرف هم نبود.
يكي از بچه‌ها آمد كنارم و در گوشم پرسيد: «حاجي كجاست؟»
يك جوري نگاهم كرد. گفتم: «خودم دنبالش هستم.»
اشاره كرد به دور و بري‌ها و گفت: «اينها يك چيزهايي مي‌گويند مي‌گويند حاجي شهيد شده.»
صدايش بريده بريده بود و گفتم: «نه بابا، خودم يك ساعت پيش باهاش صحبت كردم. همه‌اش حرف است.»
يكهو چيزي مثل برق از ذهنم گذشت، به پناهنده گفتم: «اون كه تو جاده افتاده بود، حاجي نبود؟»
يك لحظه تو چشمان هم نگاه كرديم و بي‌آنكه چيزي به هم بگوييم، دويديم بيرون و پريديم پشت موتور.
نمي‌دانم چطور به آنجا رسيديم. انگار توي هوا پرواز مي‌كرديم و انگار گلوله‌هاي توپ و خمپاره، ترقه بچه‌هاي بازيگوش است كه كنارمان منفجر مي‌شود. وقتي رسيديم، ديديم جنازه‌اي در كار نيست. او را برده بودند. فقط رد خون هنوز روي زمين بود كه تا روي جاده كشيده شده بود.
دو روز گذشت؛ دو روزي كه انگار يك عمر بود. روز دوم پيغام فرستادند كه شيباني هر چه سريعتر بيايد اين طرف آب. برگشتم ولي دلم توي جزيره بود گفتند: «جنازه حاجي گم شده!»
باورم نمي‌شد. گفتند از طرف قرارگاه دستور داده‌اند بروي «سپنتا» و جنازه حاجي را پيدا كني.
با «عباديان» راه افتاديم. قبل از عمليات عباديان سه تا زير پيراهني قهوه‌اي رنگ و سه تا چراغ قوه قلمي آورده بود و يكي از آنها را داده بود حاج همت.
رفتيم توي سردخانه. جنازه‌ها را به دراز به دراز كنار هم چيده بودند. غوغايي بود. شروع كرديم به گشتن رسيديم به جنازه‌اي كه توي جاده ديده بودمش، شناختمش، دكمه‌هاي پيراهنش را باز كردم. عرق گير قهوه‌اي رنگ تنش بود. زيپ بادگير را باز كردم. چراغ قوه قلمي توي آن بود برخاستم كمر راست كردم و گفتم: «خودشه. اين حاجيه، صد درصد خود حاجيه»
برگشتيم تا خبر پيدا شدن جنازه فرمانده لشكر را بدهيم.
گفتند:«همان كسي كه جنازه را پيدا كرده، جنازه حاجي را مخفيانه ببرد تهران»
گفتم: «يك راننده مي‌خواهم»
يك راننده هم همراهم فرستادند. گفتند: «با بيمارستان نجميه هماهنگ شده، جنازه را تحويل بدهيد و هيچ كس هم خبردار نشود.»
لشكر توي جزيره داشت مي‌جنگيد چند روز قبل هم «زجاجي» قائم مقام لشكر شهيد شده بود. به خاطر همين قرارگاه گفته بود بايد شهادت حاجي مخفي بماند. يادم هست وقتي مواضع ما توي جزيره تثبيت شد راديو اعلام كرد كه حاجي شهيد شده خون حاجي بود كه دشمن را از پا انداخت.
رسيديم جلوي پادگان دو كوهه. ساختمان‌ها غمگين ايستاده بودند تا حاجي را مشايعت كنند، گردانها همه‌شان آمده بودند، حبيب، عمار، حمزه، كميل، مالك، مقداد، انصار، ذوالفقار و .... همه. پادگاني كه حاج همت. لشكر 27 حضرت رسول (ص) را به كمك حاج احمد در آنجا تشكيل داده بود. آن دو از هم خاطرات زيادي داشتند. دلم نيامد از جلوي پادگان بي‌تفاوت بگذرم. گفتم بگذار پادگان در آخرين ديدار، خوب حاجي را ببيند، عجب لحظه‌اي بود! تف به اين روزگار.
فرمانده‌هان، جلوي پادگان ايستاده بودند. تا مرا ديدند، ريختند و جلوي آمبولانس را گرفتند. مي‌خواستند حاجي را ببرند توي پادگان، نگذاشتم ده - دوازده نفري به زور سوار شدند. حركت كرديم آمديم جلوتر ايستاديم و بچه‌ها براي آخرين بار سير حاجي را ديدند.
نيمه شب بود كه رسيديم تهران و يركاست رانديم تا بيمارستان نجيمه جنازه را تحويل دادم. توي بيمارستان ويلان و سرگدان بودم. يكهو حاج كوثري را ديدم. توي طلييه مجروح شده بود. همديگر را بغل كرديم. پرسيد: :شيباني! اينجا چه مي‌كني؟»
با بغض گفتم: «يك نفر اورژانسي داشتم، آوردم»
گفت: «مي‌گويند حاج همت شهيد شده و قراره بيارندش اينجا.»
آمديم توي محوطه. گريه‌ام گرفت. نتوانستم جلوي خودم را بگيرم. با هم رفتيم طرف سردخانه گريه امانم نمي‌داد.
تا صبح مسئولين، وزيران و وكلا يكي يكي مي‌آمدند و جنازه حاجي را مي‌ديدند. من مانده بودم يك دنيا غم. به خدا حاجي خيلي مظلومانه شهيد شد. هنوز هم كه هنوز است وقتي به ياد آن لحظات مي‌افتم، گريه‌ام مي‌گيرد.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388;ساعت 15:51;  توسط  امين;  | 

برای اونایی که خودشونو به خواب می زنند و دوست دارند با استفاده از نام پیروان حقیقی خط امام(س)، خط امام را نابود کنند... واسه اونایی که هم شعار انحرافی و صهیونیستی نه غزه، نه لبنان..  سر می دهند و هم دم از شهدا به خصوص سردار بی سر، شهید همت می زنند........، چگونه می توان شهدا را و مخصوصاً این شهید عزیز را که با سفر به سوریه و لبنان، اسلام انقلابی را به نمایش گذاشت و نشان داد نمی توان مسلمان بود و دم از حسین بن علی علیه السلام زد و در عین حال نسبت به برادران مسلمان بخصوص مردم فلسطین و لبنان بی تفاوت بود، با منافقین صهیونیست در یک جبهه قرار داد؟!.... حاج همتی که معتقد بود بعد از صدام یزید تازه نوبت آزادسازی قدس شریف است! حاج همت را با جبهه ای که در آن از گوگوش تا سروش جا خوش کرده اند چه کار؟! 

خورشید خونین رخ کربلای خیبر، شهید حاج محمد ابراهیم همّت

 فرمانده مخلَص لشگر 27 محمدرسول الله (ص)

پیام من فقط این است؛ 

                                                                    زمان غیبت "اطاعت محض"

 

 از "ولایت فقیه" داشته باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388;ساعت 15:36;  توسط  امين;  | 

در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي
 
عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ،
 
 سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه 
 
 بقيع و ديگر قبور ....

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388;ساعت 15:51;  توسط  امين;  | 

سالروز شهادت مولای متقیان امیرمومنان حضرت علی علیه السلام 

 بر عموم حق طلبان جهان تسلیت و تعزیت باد.

           

گریبان فلک راچاک کردند              زمین را از عدالت پاک کردند

گمان بردم خدا هم گریه می کرد       امیرالمومنین را خاک کردند...

ای کاش علی شویم و عالی باشیم 

                   هم سفره کاسه سفالی باشیم

                       چون سکه بدست کودکی برق زنیم 

                           نان آور سفره های خالی باشیم

 

در این لیالی گرانقدر عاجزانه التماس دعا دارم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388;ساعت 11:44;  توسط  امين;  |